ميرزا مهدي خان استر آبادى

3

جهانگشاى نادرى ( فارسى )

صفى ميرزا نام مجهول النسب ، و در كرمان سيد احمد نوادهء ميرزا داود ، و در بلوچستان و بنادر سلطان محمد نام مشهور به خرسوار 47 ، و در جوانكى 46 عباس نام ، و در گيلان اسماعيل نام ، و در خراسان ملك محمود سيستانى صاحب داعيه و استبداد گشته ، گروه روميّه نيز آذربايجان را از يك سمت آرپه چاى 48 تا سلطانيه 49 و ابهر 50 و از طرف عراق از كرمانشاهان الى كزّار 51 به تصرف درآوردند ، و روسيّه هم نيز از باب الابواب در بند تا مازندران جميع دار المرز را متصرف و همچنين تركمانيهء صاين خانى 52 استراباد ، كه اكثر اوقات بفتنه‌انگيزى و شورش معتاد بودند ، و الوار بختيارى و فيلى 53 ، و اكراد اردلان 54 ، و اعراب حويزه و بنادر ، حتّى گوشه‌نشينان ميان ولايت ، سر از اطاعت باز زده اظهار سركشى و خودفروشى كردند . بمفاد آيهء كريمهء : « سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً » « 1 » و بفحواى مصراع : « تا پريشان نشود كار بسامان نرسد » حكمت بالغهء حضرت داور دادگر ، اقتضاى ظهور طليعهء آن خسرو فريدون‌فر را ، كه از لطف و قهر مظهر آثار جماليّه 55 و جلاليّهء 56 قهّارى ، و از عقل سحرآفرين نقش كلك 57 بدايع‌نگار 58 صنع حضرت بارى است ، نموده . كوكب بخت سعيدش را كوكبه‌آراى عرصهء جهان ، و پرتو طلعت مهرگسترش را روشنى بخش ديدهء پير و جوان ساخت . الحق گنج نهانى بود كه دهر عاقبت‌انديش از براى روز بد خويش ذخيره گذاشته ، و يا صفدر 59 نام‌آورى كه سلطان قضا براى دفع خصوم حوادث در كمين باز داشته بود . چون سلسلهء حوادث عالم كون و فساد به يكديگر پيوسته . قبل از شروع بذكر صادرات احوال آن برازندهء تخت و تاج ، بايراد چند حكايت احتياج است . لهذا نگارندهء اين شگرف‌نامهء دلپذير و طرازندهء اين تاريخ بىنظير « 2 »

--> ( 1 ) - قرآن كريم : سورهء 65 آيهء 7 ، معنى : « بگرداند خداوند بعد دشوارى آسانى را » ( 2 ) - در « ب » « و » بجاى « اين تاريخ بىنظير » چنين است : « اين شگرف‌نامه و طرازندهء اين تاريخ صدق ختامه » .